شمس الدين حافظ
38
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )
هم در هرجا بود منفور مىداشت ، مصداق بيان مولاناى رومى بود كه : شاخ گل هرجا كه مىرويد گل است * خمّ مل هرجا كه مىجوشد مل است گر ز مغرب برزند خورشيد سر * عين خورشيد است نى چيز دگر بسيار سريعالانتقال بود ، با ذوق بود ، حافظهء قوى داشت ، معلوماتش مرتب و منظّم بود مثل آن بود كه هرچه خوانده و ياد گرفته هميشه در دسترس باشد . وقتى در امرى شكى مىكرد فورا مراجعه مىكرد و مىفرمود بهترين راه به حافظه سپردن همين است كه وقتى ذهن تشنه است فورى جستجو شود و الّا بعد ، از قبيل آهن سرد كوبيدن است . از عادات او اين بود كه بدون استثنا تمام روزها يادداشت مىنوشت جزئى و كلّى . مثلا فلان روز جواب كاغذ فلان آدم را داده ، اين را مفصلا با محتويات مكتوب و موضوع و خصوصيات قيد كرده بود . اگر يك كتاب از كسى امانت مىگرفت همان ساعت ورود با قيد اين كه در فلان ساعت توسط فلان آدم با فلان خصوصيات رسيده قيد مىكرد و ساعتى كه پس مىداد نيز به همان تفصيل مىنوشت . يادداشتهاى لغت داشت ، حواشى كتابهايش مملو از يادداشت بود ، بعضى كتابها را داده بود صحاف كاغذ سفيد زيادى چسبانده بود يا خودش مىچسباند ، مركب سياه و قرمز هميشه پهلوى دست داشت و براى نشان دادن مهمّ و اهمّ به كار مىبرد . در اواخر سال 1939 ميلادى كه در پاريس بهواسطهء جنگ و بمباران شبانهء پاريس زندگى سخت شد با زن و فرزند از راه ترن بالكان به اسلامبول آمد و از آنجا به خانقين و از راه كرمانشاه و همدان و قزوين به تهران آمد . در ورود او مرحوم فروغى و ميرزا ابو الحسن برادرش و مرحوم حاج سيد نصر الله تقوى و پسرش آقا جمال اخوى و آقاى اسماعيل مرآت وزير معارف وقت و من رفتيم به كرج به استقبال او . وارد شد ، دو سه هفته در خانهء پسر خواهرزادهاش منزل كرد . بعد طبقهء دوم منزل مسكونى دكتر شايگان واقع در كوچهء جم ( خيابان حشمة الدولة ) كه مركب از چهار اطاق بود اجاره كرد ، تا آنكه سه سال قبل در همان خيابان حشمة الدولة در خيابان فروردين كوچهء دانش ، منزل دست راست ، درب ششم خانهاى خريدند به سى و شش هزار تومان . از صفات مخصوص قزوينى مناعت عجيب او بود . به قول حافظ : گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همّتم * گر به آب چشمهء خورشيد دامن تر كنم همّت بلندى داشت ، دنيا و ما فيها در ترازوى او مثقالى وزن نداشت ، تمام حواسّ او صرف علم و حقيقت بود و بس . بسيار بسيار قانع بود ، طلبهء به تمام معنى كلمه بود ، نه آنكه قناعت